تبليغاتX
(¯`•خاطرات تلخ و شیرین•´¯)

(¯`•خاطرات تلخ و شیرین•´¯)

اول از همه ساله نو رو به همه ی دوستای عزیزم تبریک میگم

 دوما سلام میکنم به دوستای گلم که دلم واسشون یه ذره شده

سوما سلام ...

چهارما سلام....

پنجما بازم هم سلام

بسه دیگه پرو میشین زیادی سلام کردم،شما که دوست ندارین سرور خسته شه، مگه نه؟

باشه،باشه بابا نزنید الان تعریف میکنم

چند وقت پیش که اهواز بودیم یه شب ساعت ۲ شب، نه ببخشید، یه روز ساعت ۲ شب،

ااااااااااوه جور در نمیاد با هم دیگه نمیدونم شب بود؟ صبح بود؟

 فقط میدونم ۲ بود فکر کنم تاریک هم بود

خلاصه همون ساعت ۲ هوس عکس گرفتن کردیمحالا هم خسته، کوفته تازه هم از بیرون اومده

بودیم بگو آخه مگه مجبورتون کردن که بیاید عکس بگیریدآخه شما که نمیدونید با کمربند افتاده

بودن به جونمون که حتما امشب باید عکس بگیرید 

۲ ساعت تمام یعنی تا ۴ صبح داشتیم به خودمون میرسیدیم.

۲،۳ تا عکس گرفتیم که یهو  ۴ صبح موبایلم زنگ خورد

یعنی کی می تونه باشه این موقعه ی شب

باز این رویای خروس بی محله،اگه این ایرانسل نبود این جونا نصفه شبی از بی خوابی چکار میکردن

هنوز سلام علیکم با رویا تمام نشوده بود دیدم یه صدای خوروپفی بلند شد،

با خودم گفتم که به جز من و سارا کسی تو اطاق نیست

برگشتم دیدم که اااااوه سارا رفته اون دنیا

حالا نمیدونم با رویا حرف بزنم یا سارا رو بیدار کنمهی میگفتم سارا سارا

سارااااااااا.....    ساراااااااااااااااا..... تو رو خدااااااااا  من و تنها نزار

ساراااااااااااااا..... بیدار شو تو میتونی ساراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....

تا بعد از ۱ ساعت خانم درد دلش تموم شد اما چه فایده کار از کار گذشته بود واقعا سارا مرده بود

گفتم حالا که کار از کار گذشته بزار بهش بگم که حداقل درست بخوابه

آخه نمیدونید چطوری خوابیده بود فکر کنید تخته ۲ نفره رو به کلی گرفته بود

 یه دست این ور، یه پا اون ور،سرش که پرت شده بود پایین

خلاصه به سختی یه جوری جم و جورش کردم به زبونه خودمون یعنی همون عربی بهش گفتم سارا 

جان بلند شو درست بخواب تو که زدی همه چیزو خراب کردی

بعد هم خانم بلند شد یه تکونی به خودش داد در حالت منگی به زبونه فارسی بهم گفت مرسی عزیزم

دستت درد نکنهبعد هم یه لبخند زد بازم خوابید

من هم یهو گفتم ببخشیییییییییییییییییییییییییید!!!

واقعا این سارا بوووود؟ چرا این شکلی کرد؟

واقعا راستی راستی داشتم شاخ در میوردمآخه میدونید چیه؟میدونید تعجبم واسه چی بود؟

چون ما اصلا تو خونه فارسی حرف نمیزنیم

نمیدونم این با کدوم شاهزاده ی سوار بر اسب سفیدش داشت حرف میزد 

فردا که جریان رو واسه سارا تعریف کردن یهو این شکلی شدبعدش قش کرد از خنده

گفت که بخدا چیزی از این جریان یادم نمیاد ، واقعا من اینکارا رو کردم

میگممممممم به نظرتون من زیادی فک نزدم من که چنین حسی کردم

مواظب خودتون باشییییییییید

بای بای

 


 

نوشته شده توسط (¯`•._(¯`•سرور•´¯)_.•´¯) در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 4:20 موضوع | لینک ثابت


آشنایی......

من به اندازه زیبایی تو تنهایم سرور جونم**و تو به اندازه تنهايي من زيبايي عشقم

با سلام به همه دوستان گلم امیدوارم که حال همتون خوب باشه

شاید برای همتون جای تعجب باشه که نویسنده این وب سرور ..پس چرا نوشته بی تو تنهایم سرور جونمچون من سرور نیستم و افتخار دارم که اولین آپو من بکنم یعنی عشق سرور مریم(چه نوشابه ای واسه خودم باز کردم)خوب بریم سر آپمونبراتون میخوام از اول آشنایمون بنویسم که چطور با سرور جونم آشنا شدمخوب جونم براتون بگه

خوب من تازه کار وبلاگ نویسی رو شروع کرده بودم..یک روز که اومدم بلاگفا تا ببینم که کی لطف کرده و و نظر دادهدیدم که سرور هم نظر داده ..و از اونجایی که سرور هم سرور به ۲شکل خونده میشه که هم میشه اسم پسر خوندش هم دخترمنم برام یکم مشکوک بود که چرا واسه من این همه لاو ترکوندهرفتم سراغ وبش ..و اونجا بود که فهمیدم نه بابا دخترهخلاصه ما هم رفتیم تو نخشخوب هر روز میرفتیم واسه همدیگر کامنت میذاشتیمتا اینکه یک شب ایدی ردو بدل کردیمو از اونجا دوستی ما شروع شدو شدیم یک روح در دوبدناصلان فکرشو هم نمیتونستم بکنم که به این زودی با هم ماچ میشیموای بچه ها نمیدونین بزرگترین لطفی که خدا به من داشته همین آشنایی من با سرور بودهو تا زنده ام این لطف خدا رو هیچ وقت فراموش نمیکنم..ممنونم خدا جونمبچه ها میدونین که من و سرور جونم هنوز همو از نزدیک ندیدیمبرامون دعا کنین که هر چه زودتر همو ببینیمیعنی میشه......

خوب براتون یکم از شیطنتهای خودم و عشقم بگمالبته فکر نکنین که دخترهای بدی هستیم هاااااافقط یکم شیطونیم و سر به سر این و اون میذاریم کار بدی که نمیکنیم ؟؟؟؟

دیروزم جاتون خالی رفتیم سراغ وب دایی احمد

یه وقت فکر نکنین رفتیم مردم آزاری هااااااافقط رفتیم یه حالی ازش پرسیدیم و یکمم سر به سرش گذاشتیمفقط دعا کنین که از فرط خنده قش نکنههر چند که دیگه عادت کرده به شوخی های ما

خوب بهتره دیگه از شیطنتهامون نگم براتونچون ممکنه فکرهای بد بد بکنین دربارمون

بچه ها مخم هنگیدهدیگه نمیدونم چی بنویسم

خوب امیدوارم که شما هم دوستیتون مثل دوستی من و سرورم باشه و هیچی نتونه از هم جداتون کنهو قدر همدیگرو بدونینسرور خیلی میخوامت به قول یکی از بچه ها میخوامت محکم

این شعرم تقدیم می کنم به سرور جونم که مثل  خون تو رگهامه

بين روياهاي هر شب جستجويت ميكنم

سرورعشق مني هر لحظه بويت ميكنم 

برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد

اي بهار باغ رويا آرزويت ميكنم

يك بغل شعر وغزل را از نگاهت چيده ام

 اين غزلهارا فداي آرزويت ميكنم

سبز دررويايم امشب گرشوي اي صبح جان

با دل رنجيده خود روبرويت مي كنم

دوستت دارم ولي من با تمام قصه ها

خويش را قرباني يك تار مويت ميكنم

لايقت شايد نباشد ليك يك شب عاقبت

آبرويم را فداي آبرويت ميكنم

دوســــــــت دارم ســـرور جــــونم

                           

فـــداتــون مـــریــم

 


 

نوشته شده توسط (¯`•._(¯`•سرور•´¯)_.•´¯) در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت



Grunge Angel at MySpacePimper.com>

>
Cursors

> report phishing report abuse