اول از همه ساله نو رو به همه ی دوستای عزیزم تبریک میگم![]()
دوما سلام میکنم به دوستای گلم که دلم واسشون یه ذره شده ![]()
سوما سلام ...
چهارما سلام....
پنجما بازم هم سلام ![]()
بسه دیگه پرو میشین زیادی سلام کردم،شما که دوست ندارین سرور خسته شه، مگه نه؟![]()
![]()
باشه،باشه بابا نزنید الان تعریف میکنم![]()
چند وقت پیش که اهواز بودیم یه شب ساعت ۲ شب، نه ببخشید، یه روز ساعت ۲ شب،
ااااااااااوه جور در نمیاد با هم دیگه نمیدونم شب بود؟ صبح بود؟![]()
فقط میدونم ۲ بود فکر کنم تاریک هم بود![]()
![]()
خلاصه همون ساعت ۲ هوس عکس گرفتن کردیم
حالا هم خسته، کوفته تازه هم از بیرون اومده
بودیم
بگو آخه مگه مجبورتون کردن که بیاید عکس بگیرید
آخه شما که نمیدونید با کمربند افتاده
بودن به جونمون که حتما امشب باید عکس بگیرید ![]()
۲ ساعت تمام یعنی تا ۴ صبح داشتیم به خودمون میرسیدیم.![]()
۲،۳ تا عکس گرفتیم که یهو ۴ صبح موبایلم زنگ خورد![]()
یعنی کی می تونه باشه این موقعه ی شب![]()
باز این رویای خروس بی محله،اگه این ایرانسل نبود این جونا نصفه شبی از بی خوابی چکار میکردن![]()
هنوز سلام علیکم با رویا تمام نشوده بود دیدم یه صدای خوروپفی بلند شد،![]()
با خودم گفتم که به جز من و سارا کسی تو اطاق نیست![]()
برگشتم دیدم که اااااوه سارا رفته اون دنیا![]()
![]()
حالا نمیدونم با رویا حرف بزنم یا سارا رو بیدار کنم
هی میگفتم سارا سارا![]()
سارااااااااا..... ساراااااااااااااااا..... تو رو خدااااااااا من و تنها نزار![]()
ساراااااااااااااا..... بیدار شو تو میتونی
ساراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....![]()
تا بعد از ۱ ساعت خانم درد دلش تموم شد اما چه فایده کار از کار گذشته بود واقعا سارا مرده بود![]()
گفتم حالا که کار از کار گذشته بزار بهش بگم که حداقل درست بخوابه![]()
آخه نمیدونید چطوری خوابیده بود فکر کنید تخته ۲ نفره رو به کلی گرفته بود![]()
یه دست این ور، یه پا اون ور،سرش که پرت شده بود پایین![]()
![]()
خلاصه به سختی یه جوری جم و جورش کردم
به زبونه خودمون یعنی همون عربی بهش گفتم سارا
جان بلند شو درست بخواب تو که زدی همه چیزو خراب کردی![]()
بعد هم خانم بلند شد یه تکونی به خودش داد در حالت منگی به زبونه فارسی بهم گفت مرسی عزیزم
دستت درد نکنه
بعد هم یه لبخند زد بازم خوابید![]()
من هم یهو گفتم ببخشیییییییییییییییییییییییییید!!!![]()
![]()
![]()
واقعا این سارا بوووود؟ چرا این شکلی کرد؟![]()
واقعا راستی راستی داشتم شاخ در میوردم![]()
آخه میدونید چیه؟میدونید تعجبم واسه چی بود؟
چون ما اصلا تو خونه فارسی حرف نمیزنیم![]()
نمیدونم این با کدوم شاهزاده ی سوار بر اسب سفیدش داشت حرف میزد ![]()
فردا که جریان رو واسه سارا تعریف کردن یهو این شکلی شد
بعدش قش کرد از خنده![]()
گفت که بخدا چیزی از این جریان یادم نمیاد ، واقعا من اینکارا رو کردم![]()
![]()
میگممممممم به نظرتون من زیادی فک نزدم من که چنین حسی کردم![]()
مواظب خودتون باشییییییییید ![]()
![]()
بای بای![]()
![]()
نوشته شده توسط (¯`•._(¯`•سرور•´¯)_.•´¯) در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 4:20 موضوع | لینک ثابت
من به اندازه زیبایی تو تنهایم سرور جونم**و تو به اندازه تنهايي من زيبايي عشقم ![]()
با سلام به همه دوستان گلم
امیدوارم که حال همتون خوب باشه ![]()
شاید برای همتون جای تعجب باشه
که نویسنده این وب سرور ..پس چرا نوشته بی تو تنهایم سرور جونم
چون من سرور نیستم
و افتخار دارم که اولین آپو من بکنم یعنی عشق سرور مریم
(چه نوشابه ای واسه خودم باز کردم)
خوب بریم سر آپمون
براتون میخوام از اول آشنایمون بنویسم که چطور با سرور جونم آشنا شدم
خوب جونم براتون بگه![]()
خوب من تازه کار وبلاگ نویسی رو شروع کرده بودم..یک روز که اومدم بلاگفا تا ببینم که کی لطف کرده و و نظر داده
دیدم که سرور هم نظر داده ..و از اونجایی که سرور هم سرور به ۲شکل خونده میشه که هم میشه اسم پسر خوندش هم دختر
منم برام یکم مشکوک بود که چرا واسه من این همه لاو ترکونده
رفتم سراغ وبش ..و اونجا بود که فهمیدم نه بابا دختره
خلاصه ما هم رفتیم تو نخش
خوب هر روز میرفتیم واسه همدیگر کامنت میذاشتیم
تا اینکه یک شب ایدی ردو بدل کردیم
و از اونجا دوستی ما شروع شد
و شدیم یک روح در دوبدن
اصلان فکرشو هم نمیتونستم بکنم که به این زودی با هم ماچ میشیم
وای بچه ها نمیدونین بزرگترین لطفی که خدا به من داشته همین آشنایی من با سرور بوده
و تا زنده ام این لطف خدا رو هیچ وقت فراموش نمیکنم..ممنونم خدا جونم
بچه ها میدونین که من و سرور جونم هنوز همو از نزدیک ندیدیم
برامون دعا کنین که هر چه زودتر همو ببینیم
یعنی میشه......![]()
![]()
![]()
![]()
خوب براتون یکم از شیطنتهای خودم و عشقم بگم
البته فکر نکنین که دخترهای بدی هستیم هاااااا
فقط یکم شیطونیم و سر به سر این و اون میذاریم کار بدی که نمیکنیم ؟؟؟؟![]()
![]()
دیروزم جاتون خالی رفتیم سراغ وب دایی احمد![]()
یه وقت فکر نکنین رفتیم مردم آزاری هااااااا
فقط رفتیم یه حالی ازش پرسیدیم و یکمم سر به سرش گذاشتیم![]()
فقط دعا کنین که از فرط خنده قش نکنه![]()
هر چند که دیگه عادت کرده به شوخی های ما![]()
![]()
خوب بهتره دیگه از شیطنتهامون نگم براتون
چون ممکنه فکرهای بد بد بکنین دربارمون![]()
![]()
بچه ها مخم هنگیده
دیگه نمیدونم چی بنویسم![]()
خوب امیدوارم که شما هم دوستیتون مثل دوستی من و سرورم باشه و هیچی نتونه از هم جداتون کنه
و قدر همدیگرو بدونین
سرور خیلی میخوامت به قول یکی از بچه ها میخوامت محکم![]()
![]()
این شعرم تقدیم می کنم به سرور جونم که مثل خون تو رگهامه![]()
![]()
بين روياهاي هر شب جستجويت ميكنم 
سرورعشق مني هر لحظه بويت ميكنم
برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد 
اي بهار باغ رويا آرزويت ميكنم
يك بغل شعر وغزل را از نگاهت چيده ام
اين غزلهارا فداي آرزويت ميكنم
سبز دررويايم امشب گرشوي اي صبح جان
با دل رنجيده خود روبرويت مي كنم
دوستت دارم ولي من با تمام قصه ها
خويش را قرباني يك تار مويت ميكنم
لايقت شايد نباشد ليك يك شب عاقبت
آبرويم را فداي آبرويت ميكنم
دوســــــــت دارم ســـرور جــــونم

فـــداتــون مـــریــم![]()
![]()
نوشته شده توسط (¯`•._(¯`•سرور•´¯)_.•´¯) در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY